حسین بهروزی‌نیا، نوازنده: برخی مغازه‌دار موسیقی‌اند

آخرین اخبار مصاحبه

حسین بهروزی نیا نوازنده عود در گفتگو با شرق گفت: برخی مغازه دار موسیقی اند.

3403489

شب موسیقی / حسین بهروزنیا از مردان بی‌حاشیه موسیقی ایران است. او با نگاهی نو به ساز بربط این ساز را دوباره برای مخاطب خودش عرضه کرده است . بهروزی‌نیا ساز عود را نزد منصور نریمان و تار را زیر نظر رضا وهدانی تعلیم دید و ردیف را نزد محمدرضا لطفی آموخت. استعداد او در موسیقی به اندازه‌ای بود که سال ١٣۵٨ و تنها زمانی که ١٧ سال داشت، در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی مشغول تدریس موسیقی شد. او در مدت فعالیت هنری خویش با استادان بزرگی همکاری و آلبوم‌های بسیاری آهنگ‌سازی کرده است. از همنشینی در کنار محمدرضا شجریان و انتشار آلبوم «شب سکوت کویر» تا همراهی مداوم با گروه «دستان» و اجرای کنسرت‌های متعدد با خوانندگان نامدار. با اینکه با همکاری ابراهیم قنبری‌مهر پس از سالیان سال ساز بربط را احیا کرده، اما هیچ‌گاه درگیر القاب پرطمطراق رایج در موسیقی نشده و جزء معدود هنرمندانی است که بربط را به سبک ایرانی می‌نوازد. این روزها حسین بهروزی‌نیا با همکاری حسین علیزاده در حال برگزاری کنسرت بداهه‌نوازی موسیقی در آمریکا و اروپاست. این کنسرت بهانه‌ای شد برای گفت‌وگوی ما با این هنرمند بی‌حاشیه.
حال این روزهای موسیقی ما را چطور ارزیابی می‌کنید؟!
حال موسیقی ما در داخل زیاد خوب نیست، متأسفانه بوی خوشی از وضعیت کنونی موسیقی در داخل ایران به مشام نمی‌رسد. در خارج از ایران فعالیت‌های موسیقی کماکان ادامه دارد و ایرانی‌ها و غیرایرانی‌ها هر روز بیشتر از قبل به موسیقی ایرانی توجه می‌کنند و به ارزش و غنای ‌آن اهمیت بیشتری می‌دهند. هم‌اکنون موسیقی‌ما به سمت مسائل دانشگاهی کشیده می‌شود و مدنظر دانشگاه‌های دنیا قرار گرفته، درحالی‌که بلاتکلیفی در داخل‌ ایران موج می‌زند؛ از یک طرف آموزش موسیقی در سطح وسیع و با تأیید وزارت ارشاد انجام می‌شود، هنرستان‌ها و دانشگاه‌های موسیقی مشغول تربیت موسیقی‌دان هستند و علاقه‌مندان بسیاری نیز به این امید که زمانی بتوانند در گروه‌ها و ارکسترهای خصوصی و دولتی حضور داشته باشند، مشغول یادگیری موسیقی‌اند، اما از طرف دیگر اجازه فعالیت به آنها داده نمی‌شود. با این حساب چرا اجازه می‌دهند جوانان به ‌یادگیری موسیقی بپردازند؟ دلیل این بلاتکلیفی چیست؟
شما سال گذشته کنسرت بداهه‌ای با حسین علیزاده برگزار کردید. امسال هم شاهد برگزاری آن هستیم. دلیل این همکاری مجدد پس از یک‌ سال چیست؟
آشنایی کاملی با آثار و کنسرت‌های آقای علیزاده داشتم، ایشان هم چندین بار در کنسرت‌ها و برنامه‌های ما حاضر شده بودند. بااین‌حال در هیچ پروژه‌ای همکاری نداشتیم و بسیار علاقه‌مند بودم این همنشینی حاصل شود، تا اینکه این اتفاق در سال گذشته افتاد و چهار شب کنسرت برگزار کردیم. به‌جرئت می‌گویم، همنشینی و ساززدن در کنار استاد علیزاده در آن چهار شب یکی از شیرین‌ترین لحظات زندگی‌ام بود. از همان زمان تصمیم گرفتیم این برنامه را ادامه دهیم اما به دلیل مشغله کاری هردویمان تصمیم بر آن شد ادامه برنامه را به امسال موکول کنیم که شامل اجرا در آمریکا و اروپاست.
چه خصوصیاتی در حسین علیزاده وجود دارد که باعث تداوم همکاری‌تان شده است؟
من و آقای علیزاده سلیقه‌های نزدیک و نگاه مشترکی از لحاظ ارائه موسیقی داریم. در اولین دیدار ما که سال گذشته در تورنتو اتفاق افتاد، در کمتر از سه ساعت به زبان مشترکی دست یافتیم. جالب اینجاست که قبل از اولین دیدارمان زمانی که درباره نام پروژه با ایشان مشورت کردم، «زخمه دل»را به این دلیل که هر دو از ساز زخمه‌ای استفاده می‌کنیم و همچنین اصل بداهه‌نوازی بر همدلی است، پیشنهاد دادند. همین اتفاق نیز افتاد و به گفته ایشان دل‌ها را به هم دادیم و با انرژی‌ای که از مردم گرفتیم، فضای جدیدی از کنسرت‌های ما در هر شب ایجاد می‌شد. معتقدم آقای علیزاده جدا از نام بزرگی که در عرصه موسیقی دارند، بسیار افتاده‌حال و بزرگ‌منش هستند و احترام خاصی برای اخلاق، منش و طرز تفکر ایشان قائلم.
چه تفاوت‌هایی بین کنسرت‌های امسال با سال گذشته وجود دارد؟
هر دو برنامه بر مبنای بداهه‌نوازی بوده است، کمااینکه در هر چهار شب اجرای برنامه در سال گذشته تفاوت‌های بسیاری در شیوه اجرا و ارائه موسیقی وجود داشت، درواقع برای شروع هر بداهه‌ای، سرخط‌ها و متدهایی در نظر گرفته می‌شود که با حرکت روی آن اصول شروع به کار کرده و برنامه را ادامه می‌دهیم. در برنامه امسال سرخط‌ها و قطعات ابتدایی تغییر کرده و ملودی‌های دیگری را در نظر گرفته‌ایم. قسمت عمده کار ما بداهه‌نوازی است و از آنجایی که چند ساز هم‌زمان در حال اجرا هستند، یک ملودی را به‌صورت ترجیع‌بند در نظر می‌گیریم و لابه‌لای ترجیع‌بند‌ها تک‌نوازی‌هایی را به صورت بداهه نیز انجام می‌دهیم.
هنرمندان دیگری نیز، شما و آقای علیزاده را در این کنسرت همراهی می‌کنند؟
در این برنامه‌ها، بهنام سامانی تنبک می‌نوازد و صبا علیزاده نیز در یکی از قسمت‌های برنامه به جمع ما ملحق شده و کمانچه‌نوازی می‌کند. در قسمت اول این کنسرت جناب علیزاده شور‌انگیز و در قسمت دوم تار خواهند نواخت.
می‌دانیم که بداهه‌نوازی عبارت است از خلق یک اثر در لحظه. مباحث بسیاری در این زمینه وجود دارد و برخی از منتقدان بداهه‌نوازی، معتقدند بداهه‌نواز روی صحنه محافظه‌کارتر می‌شود. آیا بداهه‌نوازی می‌تواند به اندازه گروه‌نوازی برای مخاطب موسیقی ایرانی جذاب باشد؟
این دو نگاه می‌تواند متفاوت باشد؛ نگاه اول شامل آهنگ‌سازی و گروه‌نوازی است که جایگاه خاص خودش را دارد که هر دو ما در این بخش هم فعالیت وسیعی داشتیم و می‌توانیم کارهای مختلفی ساخته و اجرا کنیم. اما یکی از شاخصه‌های موسیقی ما براساس بداهه‌نوازی است به‌ این معنا که اوج کار نوازنده ایرانی بداهه‌نوازی قلمداد می‌شود. شاید اگر آهنگ‌سازی زمان بسیاری صرف ساختن یک ملودی می‌کرد، هیچ‌گاه نمی‌توانست به زیبایی بداهه‌هایی که مرحوم فرهنگ شریف و جلیل شهناز در لحظه خلق کردند، قطعه‌ای بسازد. ازاین‌رو بداهه‌نوازی می‌تواند اوج مهارت یک نوازنده در موسیقی ایرانی تلقی شود. هرچند در موسیقی غربی و در بخش جَز هم بداهه‌نوازی وجود دارد و مبحث بداهه مختص موسیقی ما نیست.
پس با این حساب، هر نوازنده‌ای این قابلیت را ندارد که بداهه‌نواز خوبی باشد… .
دقیقا، نوازنده‌های بسیاری هستند که خیلی خوب ساز می‌زنند ولی فقط گروه‌نواز هستند و قابلیت اجرا به صورت تک‌نوازی را ندارند و برعکس، اما برخی نوازندگان وجود دارند که قابلیت اجرای گروه‌نوازی و تک‌نوازی را به صورت عالی دارند. بااین‌حال، در نگاهی کلی به بداهه‌نوازی، می‌توان بیان کرد این بخش تکمیل‌کننده هنر یک نوازنده است که باید آموخته‌های خود شامل تکنیک‌های نوازندگی، ضرب‌ها، دستگاه‌ها و مانند اینها را به صورت زنده ارائه کند. اگر قرار بر این باشد آنچه در کتاب‌ها و ردیف موسیقی ایرانی یاد گرفته را عینا انجام دهد عملا کار خاصی انجام نداده است. اینها مانند کتاب لغت و دایره‌المعارف هستند کسی می‌تواند موفق باشد که پا را فراتر گذاشته و به درجه خلق در لحظه برسد. همچنین بداهه‌نواز باید شناخت کاملی از دستگاه‌های موسیقی و گوشه‌های آن داشته باشد، برای مثال، اگر قرار بر بداهه‌نوازی در دستگاه شور باشد، نوازنده باید بر گوشه‌های آن مسلط باشد و بتواند با کمک پل‌های ارتباطی به دستگاه دیگری گردش کند. اگر این دانش را نداشته و به آن حد نرسیده باشد، موفقیتش حاصل نمی‌شود.
با این حساب، می‌توان گفت هنرمندانی مانند مرحوم سینکی یا فریوسفی که اکثرا در گروه‌نوازی‌ها حضور داشتند، از قابلیت تک‌نوازی بی‌بهره بودند؟
خیر، با توجه به شناخت کافی‌ای که از این دو هنرمند دارم و بر قدرت نوازندگی آنها واقفم، این دو بزرگوار قابلیت اجرا در گروه‌نوازی و تک‌نوازی را داشتند اما دوره فعالیت آنها زمانی بود که مجالی برای ارائه تک‌نوازی آنها وجود نداشت. درحالی‌که یقین دارم می‌توانستند تک‌نوازی‌های فوق‌العاده‌ای داشته باشند.
یکی از نقدهایی که به بداهه‌نوازی می‌شود آن است که آهنگ‌ساز فرصت تفکر درباره جمله بعدی موسیقایی‌اش ندارد. از آن جهت موسیقی پر از پاساژهای تکراری و پایه‌های ریتمیک طولانی می‌شود. این نقد تا چه اندازه درست است؟
می‌توان گفت این‌طور هم هست، ولی پاساژ در موسیقی، رسیدن از نقطه‌ای به نقطه دیگری است. برای وصل‌کردن یک ملودی به ملودی دیگر در فرصتی که وجود دارد، می‌توان از پاساژ استفاده کرد حال ممکن است این پاساژ دو نت باشد یا هر تعداد دیگر. اما باید در نظر داشت در جمله‌بندی موسیقی ارائه انواع ملودی‌ها به صورت متوالی و پشت سر هم نه‌فقط زیبایی خاصی ندارد که عملا امکان‌پذیر هم نیست. شما حتی در مکالمات‌تان هم گاهی اوقات مکث و سکوتی بین دو کلمه دارید که آنها را از هم تفکیک می‌کند. ما در موسیقی ایرانی پایه‌هایی داریم که برای وصل دو جمله موسیقی به یکدیگر استفاده می‌شود. بداهه‌نواز می‌تواند به جای استفاده از دو پایه از چهار پایه استفاده کند این مسئله فرصت فکرکردن را به بداهه‌نواز می‌دهد. این از خواص بداهه‌نوازی است و ایرادی نمی‌تواند به آن وارد باشد.
این‌روزها جای خالی بداهه‌خوانی در موسیقی ما احساس می‌شود و اکثر کنسرت‌های بداهه، سازی است تا آوازی. اشکال کار کجاست؟
در‌این‌باره روی سخنم با همه خوانندگان نیست، اما درباره اکثریت حرف می‌زنم. همان‌طور که گفتم، یک نوازنده برای آنکه بداهه‌نواز درجه‌یکی باشد، باید سال‌های سال تمرین کرده و به مرحله ارائه بداهه برسد. اما زمان طی این مسیر برای یک خواننده بسیار کمتر و کافی است چند سالی کلاس آواز گذرانده باشد و از صدای خوشی هم بهره‌مند باشد. اینها زود جذب بازار شده و کار تولید را شروع می‌کنند و زحمتی را که یک نوازنده سال‌های سال باید بکشد تا به مرحله اجرا برسد، نمی‌کشند. کافی است دستگاه‌ها و چند گوشه را از آنها بیاموزند، سریعا شروع به همکاری با آهنگ‌ساز کرده و به خواننده تبدیل می‌شوند. ولی ضعف خوانندگی‌شان کماکان پابرجاست و راه بسیاری تا بداهه‌خوانی دارند. بااین‌حال، معروف هستند! اما اگر از آنها آوازی بخواهی که روی یک شعر اجرا کنند، قادر به اجرا نخواهند بود. اما در قدیم این‌طور نبود و هنرمندان، توانمندی انجام این کارها را داشتند و می‌توانستند متناسب با حال جمع، ‌روی شعر ملودی بگذارند و حتی کار یک آهنگ‌ساز را انجام دهند. اما از آنجا که در این زمانه مراحل رسیدن به شهرت خیلی آسان است، این افراد زحمت یادگیری بیشتر و شناخت شعر را به خود نمی‌دهند.
موسیقی شرق با بداهه‌نوازی رابطه دیرینه‌ای دارد. بداهه‌نوازی ایران در مقایسه با سایر ممالک شرق همچون هندوستان چه تفاوت‌هایی دارد؟
هندی‌ها ید طولایی در این زمینه دارند؛ به‌ویژه در زمینه ریتم. موسیقی آنها ریتم‌های پیچیده‌ای دارد که خلق آن برای موسیقی‌دان ایرانی ساده نیست. هرچند ما هم در موسیقی‌مان ریتم‌هایی داریم که اجرایشان برای نوازنده‌های غیرایرانی کار راحتی نیست. وقتی من با نوازنده‌های غربی ساز می‌زنم و برخی ریتم‌های ساده که هر نوازنده ایرانی قادر به انجام آنهاست را اجرا می‌کنم، می‌بینم چقدر برایشان پیچیده و عجیب است. ناگفته نماند ما در گذشته‌های دور نت‌های پیچیده‌ای هم داشته‌ایم و از آنها هم استفاده می‌کردیم. دوران عبدالقادر مراغه‌ای سرشار از چنین پیچیدگی‌هایی بوده است. اما چون نیازی به این پیچیدگی‌ها احساس نمی‌شد، به‌مرور و رفته‌رفته ساده‌تر شد. بااین‌حال، در سال‌های اخیر آهنگ‌سازان جوانی که علم موسیقی نیز دارند، به ریتم‌های دیگر دنیا دسترسی پیدا کردند و پا را فراتر گذاشته و با توجه به دانشی که داشتند، ملودی‌های جدیدی را به موسیقی اضافه کرده‌اند.
شما خودتان در این زمینه نوآوری‌هایی داشتید؟
بله، من برای اولین‌بار در موسیقی ایران روی ریتم ١۶ و ١٧ضربی، ملودی گذاشتم. البته نه اینکه در دنیا وجود نداشت، اما در موسیقی ایرانی، من برای اولین‌بار آن را استفاده کردم. یکی از آنها قطعه‌ای هست به نام «آفتاب نیمه‌شب» که ریتم ١۶ضربی دارد. قبل از این، هیچ ملودی دیگری نداشتیم که مبتنی بر آن ریتم نوشته شده باشد. قطعه دیگری با نام «باد» در نوا کار کرده‌ام که در آن بر ریتم ١٧ضربی، ملودی گذاشته شده.
چگونه می‌توان مثبت‌بودن نتیجه یک تجربه را دریافت؟ آیا مقبول‌بودن کار نو و متفاوت در میان توده مردم کافی‌ست تا نتیجه مثبتی از تجربه‌مان بگیریم؟
خیر، اهل فن و کارشناسان هستند که مهر تأییدی بر مثبت‌بودن یک حرکت نوآورانه می‌زنند. گاهی اوقات اثری هست که با اقبال مردم و استقبال آنها مواجه می‌شود، اما اهل فن آن را تأیید نمی‌کنند. ارزش یک کار هنری را باید خبره‌های آن کار تأیید کنند.
اخیرا کارهایی در موسیقی تولید شده که بسیار پرفروش بودند، اما مقبول اهل فن نبوده‌اند و با وجودی‌که از سازهای ایرانی استفاده شده، یک حالت پاپیولار دارد…
شما همان کارها را نگاه کنید، اکثرا سهل‌الهَضم هستند و به‌راحتی مردم آنها را می‌پذیرند. اینها نشانه‌های پاپیولاربودن یک کار است و قرار نیست از لحاظ علمی هم جایگاهی قوی داشته باشند.
شما سابقه همکاری طولانی را با گروه دستان داشتید. این همکاری منجر به خلق آثار ماندگاری در عرصه موسیقی شد. جملگی این آثار، ارزشمند و محترم هستند، اما دیگر سال‌هاست، گروه دستان آن گروه سابق نیست. آلبوم‌های منتشر شده از سوی این گروه ماندگاری کمتری دارند و کنسرت‌های این گروه با خوانندگان درجه پایین‌تری برگزار می‌شود. از طرف دیگر اکثر هنرمندان این گروه، هریک فعالیت جداگانه‌ای برای خود انجام می‌دهند و دیگر آن همنشینی سابق محقق نشده است. به نظر شما که از اعضای اصلی و ثابت این گروه بوده‌اید، چه اتفاقی باعث شده گروه دستان به این حال بیفتد و تقریبا منحل شود؟ دلیل این جدایی چه می‌تواند باشد؟
طبیعتا هر پدیده‌ای یک روز به وجود می‌آید روزی هم از بین خواهد رفت. البته من حرف شما را که می‌گویید گروه دستان منحل شده، نمی‌توانم با قاطعیت قبول کنم. گروه دستان هرازچندگاهی فعالیت‌هایی را انجام می‌دهد، منتها آن فعالیت‌های مستمر چند سال قبل را دیگر نداریم. این گروه تنها گروهی بوده که ٢۵ سال بدون کمک دولتی سر پا مانده و آثار ارزشمندی تولید کرده است، در سال‌های دور گروه‌هایی مانند گروه پایور را داشتیم که فعالیت مستمر می‌کردند، ولی تحت پوشش دولت قرار داشتند. به محض اینکه حمایت دولتی کنار رفت، این گروه‌ها هم منحل شدند. غیر از گروه خوب کامکاران که آنها هم از اعضای یک خانواده هستند و سال‌هاست باهم همکاری می‌کنند، گروه ما تنها گروهی هست که با تمام سختی‌ها ٢۵ سال کار کرده و در موسیقی تأثیرگذار بوده؛ چنان‌که بسیاری از کارهایی که جوانان امروزی انجام می‌دهند، متأثر از گروه دستان است. با خوانندگان بزرگی هم همکاری داشتیم که در کنار آنکه تجربه خوبی برای گروه دستان بود، برای آن خوانندگان هم بسیار ثمربخش بوده. درعین‌حال با جوانانی کار کردیم که آنها هم بعدها برای خودشان نامی دست‌وپا کردند. سالیان قبل خوانندگان بزرگی با ما همکاری می‌کردند، مثل شهرام ناظری و بسطامی، اما بعدها با جوان‌ترها کار کردیم. شاید یکی از دلایل کم‌کاری ما هم همین باشد که واقعا خواننده‌ای که بتوانیم همکاری خوبی با او داشته باشیم و در سطح این گروه هم باشد نداریم و این باعث شد با خوانندگان سطح پایین‌تری کار کنیم. یکی از دلایلی که من مایل به حضور در این شرایط نیستم، این است که معتقدم، دستان در انتهای یک اجرا یا تولید یک اثر هنری حرفی برای گفتن داشته باشد. وقتی که حرفی برای گفتن ندارد، بهتر است که همکاری انجام نشود.
از آلبوم «سفر به دیگر سو» بگویید، دلیل ماندگاری این اثر چه بود؟
در یک دوره‌ای تعداد نوازندگان گروه دستان خیلی زیاد بود، بعد از آن دوره که با بسطامی هم کنسرت‌هایی هم داشتیم، گروه کوچک‌تر شد و من، متبسم، کلهر و اعیان کار گروه را ادامه دادیم. از شهرام ناظری هم خواستیم تا با ما همکاری داشته باشد. آن زمان هرکسی یک ملودی را خلق می‌کرد و پیشنهادی برای بهترشدن کار می‌داد، سفر به دیگر سو حاصل آن همفکری‌ها و نتیجه کار مشترک ما بود و یک آهنگ‌ساز مجزا نداشت، حتی در انتخاب اشعار و تک‌نوازی‌ها هم مشارکت کرده و نظرات جمعی ارائه می‌دادیم. پس از آن حس‌و‌حال کارها هم تغییر کرد و بیشتر آهنگ‌سازی‌های از‌پیش‌ساخته انجام شد و آن حالی که هر کسی یک ملودی را بسازد، از بین رفت. پس از تمرینات اولیه و شکل‌گرفتن ملودی‌ها، اولین کنسرت سفر به دیگر سو را در مراکش برگزار کردیم، بعدها ملودی‌ها را تکمیل‌تر کردیم و نهایتا اجرای زنده کنسرت واشنگتن را به صورت نوار ابتدا در آمریکا با نام «تا ابدیت» و سپس در ایران منتشر کردیم.
این روزها برخی هنرمندان خواننده، در مدتی کوتاه چند آلبوم موسیقی را منتشر و روانه بازار می‌کنند، شما این را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا این آلبوم‌ها ماندگار می‌شوند؟
متأسفانه بسیاری از همکاران ما به موسیقی به عنوان یک تجارت نگاه می‌کنند، من این افراد را کارمند یا مغازه‌دار موسیقی می‌دانم، اینها فقط به دنبال کسب درآمد هستند. البته برخی هم هستند که حرفه‌شان همین است، چاره‌ای ندارند و برای تأمین مالی باید در گروه‌ها ساز بزنند، ولی بسیاری دیگر در عین بی‌نیازی طمع و حرص مادیات دارند و آثاری تولید می‌کنند که خودشان هم چندان از تولید آن رضایت ندارند، اما به خاطر اینکه دستمزد خوبی به آنها پیشنهاد می‌شود، آهنگ‌سازی می‌کنند یا می‌خوانند. فعالیت‌هایی که من در این مدت انجام داده‌ام به‌طور میانگین هر سه یا چهار سال یک آلبوم بوده. دلیلش این نیست که من نمی‌توانم هر دو ماه‌سه آلبوم موسیقی منتشر کنم؛ معتقدم کاری که ارائه می‌شود ابتدا باید برای خود هنرمند مقبول و در حد نامش باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code